|
joztoo | ||
|
[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 2:24 ] [ saeed ]
![]()
چون که موسی دشمنی را کشته بود باز لطف حق غم او را زدود پس بدان موسی تو یک پیغمبری حرف حق را سوی فرعون میبری با نشانی های من آن جا روید قاصد بیداری فرعون شوید پس سخن گویید با او نرم نرم تا زکارش او کند یک ذره شرم باز موسی گفت:ای پروردگار! سخت میترسیم از آن نابکار حق به آنها گفت: ترس آخر چرا؟ با شما هستم همیشه هر جا پیش فرعون از خدا صحبت کنید قلب تارش را به حق دعوت کنید باز فرعون بود و آن دربار بود کارهایش مثل نیش مار بود رفت موسی با گل نام خدا پخش کرد آن عطر پیغام خدا تا که فرعون حرف موسی را شنید ناگهان چون شعله ای از جا جهید گفت:ای موسی! خدایت کیست؟کیست گفت :موسی جز خدایم هیچ نیست آن خدای مهربان و نازنین خالق این آسمان ها و زمین آن خداوندی که باران آفرید در زمین او سبزه زاران آفرید او به ما نعمت عطا کرده زیاد او که ما را خلق کرد از خاک پاک باز او می پرورد ما را زخاک گرچه فرعون دید آیات خدا باز هم شد از خدای خود جدا گفت: ای موسای جادوگر برو از دیار من برو دیگر برو مثل تو نیز ما جادو میکنیم عاقبت دست تو را رو میکنیم بعد فرعون گفت: در روز قرار آمدی جادوی خود را هم بیار رفت فرعون ساحران را جمع کرد بین آنها ماهران را جمع کرد داد فرعون وعده وقول و وعده تا که روزسخت جنگ آمد رسید ظهر مردم شاد بیرون آمدند عاقبت موسی وهارون آمدند ساحران سحری مهیا ساختند ریسمانها را زمین انداختند گشت رقص ریسمانها مثل مار ترس شد بر شانه های موسی سوار مژده آمد از خدا: موسی! نترس از دروغین سحر و جادوها نترس پس عصایت رها کن در زمین صحنه پیروزی حق را ببین تا عصایش بر زمین افتاد زود اژدها شد ریسمانها را ربود ساحران دیدند با هم صحنه را سجده کردند از سر صدق و صفا جملگی گفتند: این نور خداست زور فرعون از چنین نوری جداست پس بود تابنده تر ایمان ما شک ندارد راه در ایمان ما چون که فرعون دید آنها رسته اند دیگر از فرعون و کارش خسته اند گفت:بی رخصت کجا جادوگران؟ بر شما باشد چنین کاری گران پس بترس از عزاب سخت من از شکوه بارگاه و تخت من قطع خواهم کرد دست و پایتان تا رسد بر آسمان آوایتان دار خواهم زد شما را روی نخل عبرتی باشد آنجا روی نخل ساحران گفتند: آنچه دیده ایم جملگی حق است ما فهمیده ایم هر چه خواهی کن ولی این را بدان نیست این دنیا همیشه جاودان ما به لطف آن خداوند غفور گشته ایم از ظلمت دنیا به دور هرکه طغیان کرده هر که سرکس است عاقبت جایش میان آتش است هر که شد در این جهان یار خدا شد دلش از غصه دنیا جدا در بهشت سبز و زیبای خدا می شود میهمان گل های خدا چشمه ها آنجا چه خندان می روند شاد از زیر درختان میروند مژده ای پاکیزگان ای پاکیزگان جایتان باشد بهشت جاودان وحی پرودگار و اعلام حرکت شب رسید و از بالا آمد خبر: زود باشد آمده وقت سفر شب میان آسمان مهتاب بود پیش روی کاروان هم آب بود آمد از بالا ندا:موسای من! آن عصایت را بر این دریا بزن تا عصا را زد مسیر باز شد راه آزادی شان آغاز شد ناگهان فرعونیان هم آمدند چشم بسته دل به آن دریا زد قوم موسی چون برون آمد ز رود داد حق بر موج دستور فرود لا به لای موج ها ی پر خروش ناله ی فرعون نمی آمد به گوش عاقبت با قدرت رب جلیل گشت فرعون طعمه ای در کام نیل بهر موسی نیل یک گهواره بود در عوض فرعون در آن آواره بود هر کجا هستی خدا را یاد کن باغ دل را با خدا آباد کن.
تنظيم متن : سعيد ايماني
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 16:5 ] [ saeed ]
![]()
تحقیقات نشان داده است بیشتر كسانی كه به كتاب و كتابخوانی
علاقه دارند والدینی داشتهاند كه در دوران كودكی لحظات شیرین و گرمی را در هنگام
خواندن داستانها برای آنها ساخته و پرداختهاند.
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 15:43 ] [ saeed ]
[ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 23:3 ] [ saeed ]
[ یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390 ] [ 3:46 ] [ saeed ]
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتراز ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را [ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 ] [ 1:13 ] [ saeed ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||